ای کاش فرشته هایی که رو شونه هامون هستن
هر وقت بال میزدند، شانه های ما رو هم میگرفتند وپرواز میکردیم
( از بس سیندرلا 1و2و3و4 رو دیدم ، رویا مینویسم)
ارسال شده در Uncategorized | 1 نظر »
ای کاش فرشته هایی که رو شونه هامون هستن
هر وقت بال میزدند، شانه های ما رو هم میگرفتند وپرواز میکردیم
( از بس سیندرلا 1و2و3و4 رو دیدم ، رویا مینویسم)
ارسال شده در Uncategorized | 1 نظر »
اگر همه آدم ها مثل پینوکیوی ، تو قصه ها بودن
-شاید از ترس بزرگ شدن دماغشون دروغ نمیگفتن
-دیگه نیازی به دستگاه پیشرفته دروغ سنج همراه با خطا نبود
-دیگه همه چیز روشن و واضح میشد :سیاست ، زندگی ، روابط اجتماعی ، دوستی ها ، روابط اقتصادی ، …
شاید هم
-اگر ما ییم ، دستگاهی اختراع میکردیم یا پمادی واز این قبیل که بالاخره دروغ رو بگیم
امان از ما
ارسال شده در Uncategorized | 2 Comments »
-پنی سیلین؟
-نه!
-آنتی بیوتیک؟
-نه!
-غیر ازاین دو دارو ، برای گلو درد چیز دیگری نداریم، تجویز کنیم.
-برای بغض گلو، برای بغض گلوم، آقای دکتر دارو تجویز کنید ، لطفا!
ارسال شده در Uncategorized | No Comments »
وقتی از خونه میزنی بیرون که دخترت رو برسونی و بری سر کار فکر می کنی که چطوری پنج نفر رو تو ذهنت جا بدی، دو تا رو یک طرف ودو تا دیگه طرف دیگه ، نفر پنجم رو کجا بزاری؟ …دخترت ازت میپرسه “مامان من چرا میرم مهد کودک؟” بعد همینطور که به دخترت جواب میدی ، یادت میاد که بعد از ظهر وقت دکتر دخترت هست و چه ساعتی از اداره بیای که به موقع برسی به دکتر، یکدفعه یادت میاد که جمعه تولد همسرت هست و کارت پولت رو یادت رفته بیاری … یادت میاد که مادرت بیمارستان هست وباید بعد از ظهر بری پیشش و آخر هفته هم باید با اون باشی……
از تاکسی پیاده میشی و آزمایشگاه رو اون طرف خیابان می بینی و یادت میاد که خودت باید آزمایش بدی ، وقتی میری تو اداره یادت میا د که قرص هات رو که صبح باید میخوردی ، نخوردی و تو خونه جا گذاشتی….
میشینی رو صندلی و سرت گیج میره در حالیکه نفر پنجم هم یادت رفته چکار کنی…
ارسال شده در Uncategorized | 6 Comments »
ارسال شده در Uncategorized | 1 نظر »

ارسال شده در Uncategorized | 5 Comments »
اما نه،

ارسال شده در Uncategorized | 1 نظر »

ارسال شده در Uncategorized | 7 Comments »
ارسال شده در Uncategorized | 4 Comments »
“اما گریه نکردم ، چون به عنوان یک مسلمان معتقد بودم ، اشکها روح را به سمت
زمین می کشاند و از آزاد شدن آن ممانعت میکند.”
(پینکی بی نظیر بوتو بر سر مزار پدرش علی ذوالفقار بوتو)
ولی من آنقدر گریه کردم که پدرم رو بازم ببینم…….
ارسال شده در Uncategorized | 4 Comments »

فکر میکنی توی یک دقیقه خاموشی چه دعایی و آرزویی میشه کرد ، در حالیکه بعد از 60 ثانیه و شمارش معکوس منتظری همه جا نورانی بشه و ببینی بابانوئل تو جورابت چی گذاشته!
ارسال شده در Uncategorized | 10 Comments »

هر سال که میگذرد نقشمان بر روزگار پررنگ تر و آرزوهایمان به بزرگی دریا نزدیک تر می شود

ارسال شده در Uncategorized | 11 Comments »
بعضی ها با گوش فکر میکنند
بعضی ها با چشم هایشان فکر میکنند
یک عده هم اصلا فکر نمیکنند ، فقط زبانشان را باز میکنند
آنوقت اون بالا یکی صدا میزنه آهای پس مغز چکاره است؟؟
ارسال شده در Uncategorized | 4 Comments »
هميشه فکر میکنم که توی یه دنیای شیشه ای زندگی میکنم
که با پرتاب اولین سنگ به سمتِ بقیه ،
اولین چیزی که میشکنه ، دنیای خودمه …..
ارسال شده در Uncategorized | 11 Comments »
ارسال شده در Uncategorized | 8 Comments »
ارسال شده در Uncategorized | 14 Comments »
ارسال شده در Uncategorized | 3 Comments »
ارسال شده در Uncategorized | 4 Comments »
ارسال شده در Uncategorized | 9 Comments »
ارسال شده در Uncategorized | 3 Comments »