خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for ژانویه, 2007

رفتن

هزار بار داستان رفتنت را مرور کردم

و هنوز نمی دانم چگونه قدم زنان به نیمکت سرد ایستگاه اتوبوس رسیدینمی دانم چه زمانی از طلوع آفتاب را دیگر ندیدیو نمیدانم بر ذهنت چه گذشت و بر قلبت
و امروز دوباره مرور کردم…..

Read Full Post »

آسمون ابري

هميشه توي يه ارتفاعي از جَو، هيچ ابري وجود نداره
اگه يه روز آسمون دلت ابري شد
مطمئن باش كه باندازه ي كافي، اوج نگرفتي

Read Full Post »

من و تو

مي دونم كه بعدها شايد خيلي وقتا حس كني كه حقت رو ناديده ميگيرن مي دونم كه بعدها شايد خيلي لحظه ها باشه كه چيزاي زيادي رو توي دلت داشته باشي و به كسي نتوني بگي اما بازم خوشحالم خوشحالم كه از جنس هم هستيممي دوني … اصلا آغاز خلقت با من و [...]

Read Full Post »