ای کاش فرشته هایی که رو شونه هامون هستن
هر وقت بال میزدند، شانه های ما رو هم میگرفتند وپرواز میکردیم
( از بس سیندرلا 1و2و3و4 رو دیدم ، رویا مینویسم)
Archive for ژوئن, 2008
پرواز
Posted in Uncategorized on ژوئن 18, 2008 | 1 نظر »
پینوکیو
Posted in Uncategorized on ژوئن 14, 2008 | 2 Comments »
اگر همه آدم ها مثل پینوکیوی ، تو قصه ها بودن
-شاید از ترس بزرگ شدن دماغشون دروغ نمیگفتن
-دیگه نیازی به دستگاه پیشرفته دروغ سنج همراه با خطا نبود
-دیگه همه چیز روشن و واضح میشد :سیاست ، زندگی ، روابط اجتماعی ، دوستی ها ، روابط اقتصادی ، …
شاید هم
-اگر ما ییم ، دستگاهی اختراع میکردیم [...]