آشنا شدم
دوست شدم
محبت کردم
روحم تراشیده شد
و اکنون
با خودم غریبه ام
و تو
حتی تراشه های روحم را در آیینه آب نمیبینی
تراشه روح
نوامبر 6, 2008 بدست mahnazsalehi
نوامبر 6, 2008 بدست mahnazsalehi
آشنا شدم
دوست شدم
محبت کردم
روحم تراشیده شد
و اکنون
با خودم غریبه ام
و تو
حتی تراشه های روحم را در آیینه آب نمیبینی
ميشكند
لبخندِ دختركي
توي مردمكهام
كه دويده باشي و
پلك نزده باشم
پشتِ گامهات
كه ايستاده باشي و
خيره خيره
رج زده باشم
بر خطوط اندامهات
كه نشسته باشي و
زل زده باشم
توي چشمهات
كه آرميده باشي و
اين شعر آمده باشد و
بعد
به ناگهان
محو شده باشي و
توي مردمكهام
شكسته باشد
لبخندِ دختركي…
amazing
میشکنم، میمیرم، له شوم………
هر چه باشد به زبان نمی آورم……
منتی نیست……
به کسی نمیگویم.
خودم خواستم