من از پايان مي ترسيدم
و آغاز كردم
بایگانیِ دستهی ‘Uncategorized’
پايان
ارسالشده در Uncategorized در آوریل 12, 2009 | 5 دیدگاه »
صفر مطلق
ارسالشده در Uncategorized در آوریل 12, 2009 | 2 دیدگاه »
گاهي اوقات اينقدر حريص ميشويم كه به آن اندكي كه داريم راضي نميشويم و اصرار ميكنيم به بيشتر بودن تا آن اندك را هم از دست مي دهيم .
اما يك در هزار خيلي بهتر از صفر مطلق يا زير صفر است.
زيارت
ارسالشده در Uncategorized در آوریل 8, 2009 | ۱ دیدگاه »
گاهي اوقات فكر مي كنيم زيارت كردن، فقط زيارت خانه خدا يا زيارت دوازده امام و ائمه معصومين هست.
ولي زيارت دل خودمون كه دچار روزمزگي و عادت هاي روزانه ميشيم و ازش غافل ميشيم ، خودش سعادتي است كه اون هم نصيب هر كسي نميشه.
خلوت
ارسالشده در Uncategorized در مارس 18, 2009 | 2 دیدگاه »
صداي آب ، سار ، باد ، درختان و برگ ها
تنها مهمان هاي خلوت من و تو
……
ارسالشده در Uncategorized در مارس 4, 2009 | 3 دیدگاه »
تو را چه ميشود ، چند وقتي است حتي به خودت نيز در آينه لبخند نزدي؟
گرگ
ارسالشده در Uncategorized در مارس 4, 2009 | 2 دیدگاه »
اگر تمام كلمه ها وجمله هاي زشت رو كنار هم بگذاري ، باز همان فرشته سيندرلاهستي
اگر تمام كلمه ها وجمله هاي زيبا رو كنار هم بگذاري ، باز همان گرگ قصه شنل قرمزي هستي
تو كيستي انسان؟
بي نهايت
ارسالشده در Uncategorized در فوریه 18, 2009 | 3 دیدگاه »
آغوش من
براي دلتنگي هاي من و تو كم است
به كدامين بيكرانگي پناه بريم؟
جهان
ارسالشده در Uncategorized در ژانویه 31, 2009 | 2 دیدگاه »
… جهاني كه در آن كوچكترين تغيير در طرز رفتار ، به مرگ
و زندگي مي انجامد ، جهاني كه در آن امورِ چنان پيچيده به هم دارد و
از درون به يكديگر متصل اند ، كه يك رويا قادر است ظهور يك
سوسك طلايي را امكان پذير سازد….
“برگرفته از كتاب جهان هولوگرافيك“
نگاه
ارسالشده در Uncategorized در ژانویه 18, 2009 | 2 دیدگاه »
نگاه ها حادثه آفرينند.
كودكي
ارسالشده در Uncategorized در ژانویه 14, 2009 | 2 دیدگاه »
خنده هاي گرمِ كودكانه ات،
سرماي استخوان سوزِ وجودم را آب مي كند،
و دلتنگي هاي كودكانه ات گوشه گوشهء قلبم را مي فشارد،
اي كاش مي توانستم كودكي ام را با تو شروع كنم.
نگران
ارسالشده در Uncategorized در ژانویه 5, 2009 | 2 دیدگاه »
چشمانت زمين را بوسيده اند
اشك هاي تو دشت ها را سيراب كرده اند
لبانت در انتظار منند
مني كه نگران دستان تو هستم.
آتشباري
شباهت
ارسالشده در Uncategorized در دسامبر 28, 2008 | 2 دیدگاه »
يك شباهت وسيع همه را به يكديگر گره
مي زند.
(والت ويتمن)
فالِ يلدا
ارسالشده در Uncategorized در دسامبر 23, 2008 | ۱ دیدگاه »
در ازل پرتو حُســــــــــــنت ز تجلی دم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عــــــالم زد
جلوه ای کرد رخت دید ملک عشق نداشت
عین آتــــــش شد ازین غیرت و بر آدم زد
عقل میخواست کزآن شعله چراغ افروزد
برق غیرت بدرخشید و جـــهان بر هم زد
مدعی خواست که آید به تمـــــاشاگه راز
دست غیب آمد و بر سینه ی [...]
پشه
ارسالشده در Uncategorized در دسامبر 8, 2008 | 2 دیدگاه »
گاهي اوقات آدم هاي دور و برت رو مثل يك پشه ميبيني
روح
ارسالشده در Uncategorized در دسامبر 8, 2008 | ۱ دیدگاه »
نميدانم بزرگي سن روحت را باور كنم
يا
كوچكي سن تو را
فقط ميدانم
تو بزرگ تر از آني كه من ميبينم
پر
ارسالشده در Uncategorized در نوامبر 28, 2008 | 6 دیدگاه »
ذهنت خالی
جسمت خالی
چشمت بسته
دستت رها
قلبت پر
روحت پر
پرواز
پرواز کن
نشانی
ارسالشده در Uncategorized در نوامبر 20, 2008 | ۱ دیدگاه »
نمی خواهم
نمی خواهم نشانی
نمی خواهم هیچ نشانی
نمی خواهم هیچ نشانی بگذارم
نشانی بــدهــم
نشانی بگــیـرم
گمنامِِ گمنام
…
ارسالشده در Uncategorized در نوامبر 18, 2008 | 2 دیدگاه »
انحنا
ارسالشده در Uncategorized در نوامبر 18, 2008 | 2 دیدگاه »
یک انحنای رو به بالا
مثل ماه
منحنی های قرمز، صورتی، قهوه ای
گاهی یک انحنای دیگر بر رویش
دوست داری این انحنا را
دوست دارند این انحنای رو به بالا را
زیبا می شوی،دوست داشتنی،مهربان
اما
وقتی این انحنا رو به پایین می شود
بیشتر دوستت دارند
لبخند زیبا
تهوع
ارسالشده در Uncategorized در نوامبر 18, 2008 | 2 دیدگاه »
-بفرمایید!
-حالت تهوع دارم آقای دکتر
-باردارید؟
-خیر
-مسموم شده اید؟
-نه آقای دکتر دو روزه از تهوع چیزی نخوردم
-تب وسردرد دارید؟
-خیر فقط حالت تهوع دارم
-از کی این طوری شدید؟
-از وقتی سوپر مارکت رقتم،شیر خریدم و اومدم بیرون ، دختر بچه ای رو بیرون سوپر مارکت دیدم که زل زده بود به مشتری هایی که خرید میکردند
-با اون دختر تماس [...]