Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

پايان

من از پايان مي ترسيدم

 و آغاز كردم

صفر مطلق

گاهي اوقات اينقدر حريص ميشويم كه به آن اندكي كه داريم راضي نميشويم و اصرار ميكنيم به بيشتر بودن تا آن اندك را هم از دست مي دهيم .

اما يك در هزار خيلي بهتر از صفر مطلق يا زير صفر است.

زيارت

گاهي اوقات فكر مي كنيم زيارت كردن، فقط زيارت خانه خدا يا زيارت دوازده امام و ائمه معصومين هست.

 ولي زيارت دل خودمون كه دچار روزمزگي و عادت هاي روزانه ميشيم و ازش غافل ميشيم ، خودش سعادتي است كه اون هم نصيب هر كسي نميشه.

خلوت

صداي آب ، سار ، باد ، درختان و برگ ها

تنها مهمان هاي خلوت من و تو

……

تو را چه ميشود ، چند وقتي است حتي به خودت نيز در آينه لبخند نزدي؟

گرگ

اگر تمام كلمه ها وجمله هاي زشت رو كنار هم بگذاري ، باز همان فرشته سيندرلاهستي

اگر تمام كلمه ها وجمله هاي زيبا رو كنار هم بگذاري ، باز همان گرگ قصه شنل قرمزي هستي

تو كيستي انسان؟

بي نهايت

آغوش من

 براي دلتنگي هاي من و تو كم است

به كدامين بيكرانگي پناه بريم؟

جهان

 … جهاني كه  در آن كوچكترين  تغيير در طرز رفتار ، به  مرگ  

و زندگي  مي انجامد ، جهاني كه  در آن  امورِ چنان  پيچيده  به هم دارد و

 از درون  به يكديگر متصل اند ، كه  يك  رويا قادر است  ظهور يك

  سوسك طلايي  را امكان پذير  سازد….

                                                                                              «برگرفته از كتاب جهان هولوگرافيك«

نگاه

نگاه ها حادثه آفرينند.

كودكي

خنده هاي گرمِ كودكانه ات،

سرماي استخوان سوزِ وجودم را آب مي كند،

و دلتنگي هاي كودكانه ات گوشه گوشهء قلبم را مي فشارد،

اي كاش مي توانستم كودكي ام را با تو شروع كنم.

نگران

چشمانت زمين را بوسيده اند

اشك هاي تو دشت ها را سيراب كرده اند

لبانت در انتظار منند

مني كه نگران دستان تو هستم.

                                                                     آتشباري

شباهت

يك شباهت وسيع همه را به يكديگر گره

 مي زند.

                                         (والت ويتمن)

فالِ يلدا

در ازل پرتو حُســــــــــــنت ز تجلی دم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عــــــالم زد

جلوه ای کرد رخت دید ملک عشق نداشت
عین آتــــــش شد ازین غیرت و بر آدم زد

عقل میخواست کزآن شعله چراغ افروزد
برق غیرت بدرخشید و جـــهان بر هم زد

مدعی خواست که آید به تمـــــاشاگه راز
دست غیب آمد و بر سینه ی نامــحرم زد

جــان علوی هوس چاه زنخدان تو داشت
دست در حلقه ی آن زلف خم اندر خم زد

دیگران قرعه قسمت همه بر عــیش زدند
دل غمدیده ی ما بود که هم بر غــــــم زد

حافظ آن روز طرب نامه عشق تو نوشت
که قلم بر ســـــــــر اسباب و دل خُرم زد

پشه

گاهي اوقات آدم هاي دور و برت رو مثل يك پشه ميبيني

روح

نميدانم بزرگي سن روحت را باور كنم

يا

 كوچكي سن تو را

فقط ميدانم

تو بزرگ تر از آني كه من ميبينم

پر

ذهنت خالی

جسمت خالی

چشمت بسته

دستت رها

قلبت پر

روحت پر

         پرواز

         پرواز کن

نشانی

نمی خواهم

نمی خواهم نشانی

نمی خواهم هیچ نشانی

نمی خواهم هیچ نشانی بگذارم

                              نشانی بــدهــم

                                       نشانی بگــیـرم

                                 گمنامِِ  گمنام

221020089931

انحنا

یک انحنای رو به بالا

مثل ماه

منحنی های قرمز، صورتی، قهوه ای

گاهی یک انحنای دیگر بر رویش

دوست داری این انحنا را

دوست دارند این انحنای رو به بالا را

زیبا می شوی،دوست داشتنی،مهربان

اما

وقتی این انحنا رو به پایین می شود

بیشتر دوستت دارند

لبخند زیبا

 

تهوع

 -بفرمایید!

-حالت تهوع دارم آقای دکتر

-باردارید؟

-خیر

-مسموم شده اید؟

-نه آقای دکتر دو روزه از تهوع چیزی نخوردم

-تب وسردرد دارید؟

-خیر فقط حالت تهوع دارم

-از کی این طوری شدید؟

-از وقتی سوپر مارکت رقتم،شیر خریدم و اومدم بیرون ، دختر بچه ای رو بیرون سوپر مارکت دیدم که زل زده بود به مشتری هایی که خرید میکردند

-با اون دختر تماس داشتی؟

-نه فقط شیری که خریده بودم دادم بهش

-شاید دستش آلوده بوده و ویروسی رو به شما منتقل کرده!

-نه آقای دکتر، قبل از اینکه شیر رو به او بدهم، حالت تهوع ام شروع شد، اصلا چند وقته وقتی گل فروش های دوره گرد رو میبینم حالت تهوع میگیرم،

وقتی توی زمستون سرد، تو خونه گرم ،کنار شومینه میشینم، حالت تهوع میگیرم،

وقتی تلوزیون نگاه میکنم،وقتی با ماشین خودم به سر کار میرم و بوی دود ماشین ها رو نمیخورم، حالت تهوع ام شروع می شه،

وقتی کارگرها رو میبینم که تابلوهای تبلیغاتی رو نصب میکنن، وقتی روزنامه می خونم ، حالت تهوع ام شروع می شه،

هر دفعه از تو کیفم برای خرید پول در میارم، حالت تهوع میگیرم

-من یک قرصی رو معرفی میکنم که برای بعضی از آدمهای خاص تجویز می کنم ،روزی یکی ، ضد تهوع هست ! البته خیلی گرونه

-نه آقای دکتر ممنون،پس این آدمهایی که اینقدر سر حال هستند روزی یکی از این قرص های ضد تهوع می خورند؟!!!